السيد البروجردي (مترجم: اسماعيل تبار / حسينى / مهورى)

603

جامع أحاديث الشيعة (منابع فقه شيعه) (فارسى)

ولى اين بار نيز نپذيرفت . كم‌كم به غروب آفتاب نزديك شديم كه على عليه السلام به وى فرمود : آيا آن خانه را در برابر فلان باغم به من مىفروشى ؟ آن مرد گفت : آرى ، خدا و موسى بن عيسى را بر خود گواه بگير كه تو آن باغ را در برابر اين خانه به من فروختى . على عليه السلام كه تصور نمىكرد وى خانه‌اش را بفروشد گفت : آرى ، خدا و موسى بن عيسى را شاهد مىگيرم كه اين باغ را با همهء درختان ، نخل‌ها و ميوه‌هايش در برابر اين خانه به تو فروختم . آيا تو اين خانه را با هر آنچه در آن است ، در برابر آن باغ به من فروختى ؟ آن مرد گفت : آرى ، خدا و موسى بن عيسى را گواه مىگيرم كه من اين خانه را با هر آنچه در آن است ، در برابر اين باغ فروختم . آن‌گاه على عليه السلام رو به شخص سائل كرد و فرمود : برخيز و خانه را تحويل بگير . خداوند آن را براى تو مبارك گرداند و آن براى تو حلال است . در اين هنگام وقت نماز مغرب فرا رسيد و صداى اذان بلال بلند شد . آنان به سوى نماز شتافتند . نماز مغرب و عشا را همراه پيامبر صلى الله عليه و آله به‌جا آوردند و هركس به خانهء خودش رفت . هنگام صبح در نماز جماعت پيامبر صلى الله عليه و آله شركت كردند . پس از نماز صبح ، آن حضرت مشغول تعقيبات شد كه ناگهان جبرئيل از جانب خدا وحى آورد . پس از پايان وحى پيامبر صلى الله عليه و آله رو به اصحاب كرد و فرمود : چه كسى روز گذشته كارى انجام داده كه خداوند دربارهء آن وحى فرستاده ؟ آيا كسى به من خبر مىدهد يا من به او خبر دهم ؟ على عليه السلام عرض كرد : بلكه شما براى ما بازگو كنيد ، اى رسول خدا صلى الله عليه و آله پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : آرى ، جبرئيل آمد و از جانب خدا به من سلام رساند و گفت : على عليه السلام ديشب كارى انجام داده است . من از دوستم جبرئيل پرسيدم : آن چيست ؟ جبرئيل گفت : بخوان ، اى رسول خدا صلى الله عليه و آله ! گفتم : چه بخوانم ؟ گفت : بخوان ، به نام خداوند بخشنده مهربان . سوگند به شب هنگام فراگير شدن . . . حتما تو خشنود خواهى شد . تو ، اى على ! مگر تو بهشت را تصديق نكردى ؟ و مگر آن خانه را با فروش باغت به ساكنانش صدقه ندادى ؟ على عليه السلام گفت : آرى ، اى رسول خدا صلى الله عليه و آله . پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : پس اين سوره دربارهء تو فرود آمد و اين براى توست . آن‌گاه پيامبر صلى الله عليه و آله به سوى على عليه السلام شتافت . او را در آغوش كشيد و پيشانىاش را بوسيد و فرمود : تو برادر منى و من برادر تو . » ارجاعات مىآيد : در روايات باب دهم از باب‌هاى احياء موات ، مناسب با اين بحث هست ؛ ملاحظه كنيد .